معين الدين نطنزى
231
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
حاليا غافل كردند . بعد از آنكه به نزديك ياغى رسيدند و صفوف معركه تعبيه شد كبك تمور لشكر خود را بر كنار آبى بزرگ بگذاشت و بايستاد . چون لشكر را به واسطهء آنك آب بزرگ بود گذشتن ميسر نمىشد ، ضرورتا امرا نيز آب را در ميان گرفته ياسال نموده خطاى بهادر و شيخ على بهادر به سبب تعصبى كه در ميان ايشان بود - و پيوسته در باب يورش در سر ملا تلاشميشىها كرده بودند - هر دو تعجيل نموده خود را بر آب زدند و فى الحال كه گذشتند جمله بر آن گذشتند ، چنانچه آن روز كارهاى بزرگ از آن دو بهادر به ظهور آمد و چند كرت همديگر را از ميانهء چند ورطهء هايل هالك بيرون آوردند و به سلامت با لشكر خود پيوستند . كبك تيمور در كار ايشان متحير بماند و از كردهء خود پشيمان شده با امرا صلح كرد . امرا نيز چون مصلحت وقت را در آن ديدند مراجعت نمودند و جماعت مفسدان جلاير را كه حكايت ايشان شرح رفت ، مجموع را به ياساق رسانيدند . و از آنجا بازگشته به حضرت امير صاحبقران آمدند . قصه رفتن سلطان صاحبقران به مغولستان بار دوم چون امرا چنانچه شرح رفت با كبك تمور صلح كرده بازگشتند ، امير صاحبقران مجموع ايشان را غضب فرمود و گوشمال بسيار داد و از غايت غيرت و حميت به نفس خود عازم و متوجه مغول شد . بار ديگر لشكرهاى جرار از يمين و يسار جمع شدند و قرار بر آن گرفت كه تا نهايت ولايت مغول رفته آن نواحى را به كلى صافى كنند . كبك تيمور چون از وصول رايات جهانگشاى خبر يافت مجال نداشت كه لحظهاى توقف كند ، لايموت و لايحيى سر در گريبان و فرار برقرار اختيار كرده و از شئامت او تمامت مغول قاعا صفصفا شد و مغولستان عاليها سافلها گشت . همچنين جابقينچيان اطراف و جوانب آن نواحى را تاخت و تاراج كرده ، غنايم بسيار و تمولات بىشمار به دست آورده بازگشتند و دل كلى از طرف دشمن جمع شد . امير صاحبقران بفرمود تا به مباركى نوبتيان طبل مراجعت زده ، يورتچيان